بچگی

بچه ها خیلی دوست دارن زودتر بزرگ بشن، فکر می کنن بزرگ تر ها خیلی دستشون بازه، هر کار دلشون بخواد می تونن بکن هر جا دلشون بخواد می تونن برن…
اما تا وقتی بزرگ نشدن نمی فهمن که هر چی بزرگ تر می شن دستشون بسته تر می شه دیگه بیشتر کار ها رو نمی تونن بکنن، بیشتر جاها رو نمی تونن برن و…
قدر بچگی تون رو بدونین کوچولوها! 🙂 …

حشمت فردوس

درباره سانسور تماشاگران

تنها کشوری که از نمایش تماشاگرای تیمش در رقابت های ورزشی خوشش نمی آد و اون ها رو سانسور می کنه ایرانه! البته این کار به نظر من دلایل درستی داره (که بحث این مطلب درستی یا نادرستی نشون ندادن تماشاگرها نیست!). جالبیش این جاست که این سانسور تماشاگر ها این قدر در خودآگاه و ناخودآگاه تلویزیون ما ریشه دوونده که حتی وقتی بازی تو کشور خودمون برگزار می شه و تماشاگر ها منشوری نیستن، باز هم تماشاگر ها رو پخش نمی کنن!

مسلما وضعیت کنونی سانسور تماشاگر ها مناسب نیست. این که تو نیمه دوم، صحنه گل نشدن یه توپ تو نیمه اول، برای بار بیستم پخش بشه واقعا قشنگ نیست…

در این راستا چند پیشنهاد به نظرم می رسه:

1- وقتی می خوان برای خرید پخش تلویزیونی مسابقات قرارداد ببندن تو قرارداد قید کنن که پخش تماشاگر ها نباشه و به جاش صحنه آهسته پخش بشه! نمی دونم می شه یا نه. در عین این که ممکنه بعید به نظر بیاد ولی به نظر کاملا عملیه.

2- این گرافیکی که قبل و بعد از صحنه آهسته ها پخش می شه رو بخریم! این جوری وقتی صحنه آهسته رو با نصف سرعت صحنه آهسته (!) پخش می کنیم (به این امید که قسمت پخش تماشاگرا زودتر تموم بشه) اون گرافیک آخرش هم صحنه آهسته نمی شه و تابلو نمی شه…

3- یه گرافیک خودمون درست کنیم! ما که با مردم این حرف ها رو نداریم! مردم سال هاست می دونن قضیه چیه و مشکلی هم باهاش ندارن… می تونه مثلا یه توپی چیزی باشه، یا آرم شبکه 3، یا عکس آقای ضرغامی، یا عکس عمو فیلترچی که داره چشمک می زنه 😉 و انگشت شصتش رو به یه نشونه ای داره به بینندگان نشون می ده…!

حاشیه

سلام دنیا!

نظر من در زمینه وبلاگ نویسی اینه که هر وبلاگ باید موضوع خاص خودش رو داشته باشه، طوری که خواننده های وبلاگ دقیقا بدونن تو وبلاگ با چی مواجه می شن…

دیگر وبلاگ هایم هر کدام موضوع خود را دارند، اما باز به نظرم رسید که لازمه وبلاگی برای نوشتن مطالب انتقادی داشته باشم. البته به خودم حق می دم که گاهی از این موضوع هم تخلف کنم! کلا این جا رو بیشتر به عنوان وبلاگ شخصی و خصوصی خودم می دونم و توش یک کم راحت تر می نویسم.

امیدوارم با تاسیس این وبلاگ جدید وبلاگ های قبلیم تعطیل نشن!

اعتماد به جوانان تنها راه پیشرفت

یا: آنچه از شهید زین الدین آموختم 1

اخیرا مصاحبه هایی از هم رزمان شهید زین الدین می خواندم. در یکی از مصاحبه ها یکی از هم رزمان شهید زین الدین گفته بود که به ذهنمان رسید که توپ های ضد هوایی را روی ماشین نصب کنیم و متحرک کنیم. به شهید زین الدین گفتیم؛ ایشان استقبال کرد، فقط گفت اول روی یک تویوتای از رده خارج امتحان کنید. ما رفتیم و چند توپ ضد هوایی را متحرک کردیم که در عملیات به درد خورد و بعد شهید زین الدین گفت این را توسعه بدهید و…

مصاحبه کننده می پرسد که آن زمان چند سالتان بود؟ مصاحبه شونده پاسخ می دهد که 18-19 سال!

ادامه‌ی خواندن