یک عده بی‌سواد!

روحانی برای چندمین بار منتقدین خود را بی‌سواد یا کم‌سواد خطاب کرد و از این که چرا اساتید دانشگاه در حمایت از او حرفی نمی‌زنند شکایت کرد…

البته حتما منظور ایشان اساتید دانشگاه‌های حقوق و حقوقدان‌ها بوده است و گرنه اساتید دیگر رشته‌ها علی القاعده چون حقوقدان نیستند در زمینه حقوق بی‌سواد یا کم‌سواد محسوب می‌شوند و تفاوتی با منتقدین نخواهند داشت!… همان طور که آقای روحانی (به درستی!) خود را صرفا و صرفا حقوقدان می‌دانند و از اظهار نظر درباره مسائل تاریخی از جمله هولوکاست طفره می‌روند و لابد (به درستی!) خود را در زمینه تاریخ بی‌سواد یا کم‌سواد می‌دانند!

جالب این جاست که ایشان از تعبیر محترمانه‌تری مثل «بی‌اطلاع» یا «کم‌اطلاع» استفاده نمی‌کنند؛ در حالی که اتفاقا چنین تعبیری، با توجه به عدم پاسخ‌گویی ایشان و تیم مذاکره کننده و مخفی‌کاری‌های صورت گرفته در خصوص جزئیات مذاکرات، حتی از نمایندگان مردم؛ بسیار مناسب به نظر می‌رسد!

مدرک‌پرستی آسیبی است که من از وجود آن در میان مردم ناراحت بودم ولی می‌بینم که این آفت به جان بزرگان مملکت نیز افتاده است!… صرفا مدرک‌گرایی را محکوم کردن که دردی را دوا نمی‌کند… اعتقاد واقعی به بی‌ارزشی مدرک، و ارزشمندی فکر و منطق، باید در رفتار و گفتار خود را نشان دهد…

اعتبار هر سخنی، از هر ذهن و زبانی صادر شده باشد، بسته به استدلال و منطقی است که در پشت سر دارد، نه مدرک و تحصیلات گوینده؛ به خصوص اگر گوینده در زمینه‌ای غیر از زمینه‌ای که نظر می‌دهد تخصص داشته باشد. بر این اساس برترین اساتید دانشگاه در زمینه‌های غیر مرتبط با حقوق و دیپلماسی، نظرشان از مردم کوچه و بازار ارزش و اعتبار بیشتری نخواهد داشت…

آقای روحانی بهتر است به جای این خشم و برافروختگی‌ها، اندکی خود را کنترل کنند و به جای اتهام و برچسب‌زنی پاسخ منتقدین را بدهند…

2 دیدگاه در “یک عده بی‌سواد!

  1. منتقد چون بیسواد افتد تحمل بایدش!
    سعید سلیمان پور ارومی

    نقدهایی مثبت و نازکتر از گل بایدش

    دلبر ما را که تدبیر و تعقل بایدش

    خرده بر جمعیت زلفش اگر گیرد کسی

    بس پریشانی که از آن جعد و کاکل بایدش

    تا ببیند چند تار زلف او را چون کمند

    قدرت تصویرسازی و تخیل بایدش!

    چشم را چون شست و بعدش دید جور دیگری

    آن دو رشته در نظر گیسوی سنبل بایدش!

    گر در آن زلف و دماغ و چشم و ابرو مشکلیست

    باید از آن بگذرد عاشق،تساهل بایدش!

    فرض کن بالای چشم یار، ابرو دیده‌‌ است

    قبل از آنکه بر زبان آرد، تامل بایدش!

    تازه گیرم با تامل خواست لب را وا کند

    پیش از آن با لشگر مژگان تقابل بایدش!

    پس سر بی‌درد را بیخود نبندد دستمال

    عارفانه در چنین حالی تجاهل بایدش!

    خواهشا(!) بی‌جنبه‌بازی در نیارد این وسط

    «باغبان گر پنج‌روزی صحبت گل بایدش!»

    نوگل ما را چه سود از نقد زاغ روسیاه

    بلکه به‌به-چه‌چه و تمجید بلبل بایدش!

    *

    منتقد خوب است و بحثی‌نیست در آن، منتها

    احتیاطا وقت نقادی، قراول بایدش!

    منتقد باید همیشه مثبت‌اندیشی کند

    عیبها را یا نبیند، یا تغافل بایدش!

    داد از آن روزی که نقدش اندکی منقی شود

    فحش‌ها از این جناح و آن تشکل بایدش

    تا قلم در دست ایشان بود، کژ-مژ می‌نوشت
    چون به دست ما فتاد اینک، تعادل بایدش!

    نقد کن ای دل ولی از فحش دلدارت منال

    منتقد گر بیسواد افتد ، تحمل بایدش!

    حوصله سر رفت از این باید نبایدهای ما

    جمله اعمال فوق الذّکر، در کُل بایدش(!)

    *

    دائما شعر فخیم از بهر شاعر خوب نیست

    گاه از روی تفنن شعرِ بنجل بایدش!

    شد قوافی خرج و از کف رفت نقد «بوالفضول»

    باز بر گنجینه «حافظ» تفال بایدش!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *